اÙx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:
چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.
و گفت:
دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.
ساحل آرام...
ما را در سایت ساحل آرام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: امیر بازدید: 1451